تبليغاتX
یا تو یا هیچکس
به نام اون مهربوني كه من و ديوونه ي تو كردو تو رو ديوونه ي ديگري

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 18:57  توسط یا تو یا هیچکس | 

دست گذاشتم رو یکی

که یک قشون خاطر خواشن

همشون هنر دارن یا شاعرن یا نقاشن

 یاکه پشت پنجره باگریه گیتار میزنن

یا که مجنون میشن و تو کوچه ها جار میزن

دست گذاشتم رویکی که مجنونا دیونشن

همه ی شاهزاده ها دربون در خونشندست گذاشتم رو یکی که رنگ چشماش روشنه

شمشاد همسایمون پیش قدش یه سوزنه

دست گذاشتم روکسی که طعم لبهاش عسله

کمترین شهری که میشنوی از اون یک غزله

دست گذاشتم رو یکی که ماه ازش طلب داره

خورشید از شعله ی چشمای اون که تب داره

دست گذاشتم رویکی که همه دو.ر و برشن

مردشن دیوونشن مجوننشن پرپرشن

دست گذاشتم رویکی که عاشقاش زیادین

همه جورشو داره هم عجیبن هم عادین

دست گذاشتم رویکی که نه سفیده نه سیا

 ظاهرش گندمیه اماچشماشه کیمیا

دست گذاشتم رویکی که داشتنش خوابه هنوز

کمترین شاگرد چشماش خودمهتابه هنوز

دست گذاشتم رو یکی که کهکشون قایقشه

اونقدر دسش دارن هرکی خوبه عاشقشه

دست گذاشتم رو یکی که خندشم نفس داره

تو تموم نقشه های خوب دنیا دس داره

دست گذاشتم رویکی...مارو چه به فرشته ها

برو شاعر تو بمون و عشق دست نوشته ها

دست گذاشتی رو یکی که از تو خندش میگیره

اینارو دلم میگه .میگه و بعدش میمیره

دست گذاشتن رویکی اسون اما ساده نیست

توی اینجور بازیا خب همیشه اراده نیست

مینویسم که دیگه رو هیچکسی دست نمیذارم

اما نه دروغه من هنوز دوستش دارم

دست گذاشتم حالا رو قلبمو چشمامو سرم

تا مثل توی غصه ها بتونم از یاد ببرم

ولی دست عاقلتره مونده روی همین یکی

چرا من بذارم رو قلب و چشمام الکی

I Love YouI Love YouI Love YouI Love You

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 20:1  توسط یا تو یا هیچکس | 
مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه
من باشم و تو باشي يك شب مهتابي باشه
مي خوام يه كاري بكنم شايد بگي دوسم داري
مي خوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نذاري
مي خوام برات از آسمون ياساي خوشبو بچينم
مي خوام شبا عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم
مي خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني
از تو كتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني
امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم
اگر كه خوب در نيومد به احترامت بميرم
امشب مي خوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم
براي خوشبخت شدنت خدا خدا خدا كنم
امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات رو بكشم
اگه نگاهم نكني ناز نگاتو بكشم
مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه
يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري
بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري
يه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه
فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه
اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن
آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن
راستي دلت ميآد بري بدون من بري سفر
بعدش فراموشم كني برات بشم يه رهگذر
اصلا بگو كه دوست داري اينجور دوست داشته باشم
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا كاشته باشم
حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
چهره تو يادم مي آد وقتي كه بارون مي زنه
اي كاش منم تو آسمون يه مرغ دريايي بودم
شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم
اي كاش بدوني چشمات و به صد تا دنيا نمي دم
يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم
به آرزوهام مي رسم اگر كه تو پيشم باشي
اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي
تا وقتي اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني مرگ گلهاي مريمه
نگام كن و برام بگو بگوي مي ري يا مي موني
بگو دوسم داري يا نه مرگ گلهاي شمعدوني
نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها
اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 17:28  توسط یا تو یا هیچکس | 
 كاش مي ديدم چيست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است
آه وقتي كه تو لبخند نگاهت را
مي تاباني
بال مژگان بلندت را
 مي خواباني
آه وقتي كه توچشمانت
آن جام لبالب از جاندارو را
 سوي اين شتنه جان سوخته مي گرداني
 موج موسيقي عشق
از دلم مي گذرد
روح گلرنگ شراب
در تنم مي گردد
 دست ويرانگر شوق
پرپرم مي كند اي غنچه رنگين پر پر
من در آن لحظه كه چشم تو به من مي نگرد
برگ خشكيده ايمان را
 در پنجه باد
رقص شيطان خواهش را
 در آتش سبز
نور پنهاني بخشش را
 در چشمه مهر
اهتزاز ابديت را مي بينم
 بيش از اين سوي نگاهت نتوانم نگريست
اهتزاز ابديت را ياراي تماشايم نيست
كاش مي گفتي چيست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 12:22  توسط یا تو یا هیچکس | 

تو را مي خواهم ودانم كه هرگز

به كام دل در اغوشت نگيرم

تويي ان اسمان صاف وروشن

من اين كنج قفس مرغي اسيرم

زپشت ميله هاي سرد وتيره

نگاه حسرتم حيران به رويت

در اين فكرم كه دستي پيش ايد

ومن ناگه گشايم پر به سويت

در اين فكرم كه در يك لحظه غفلت

از اين زندان خا موش پر بگيرم

به چشم مرد زندانبان بخندم

كنارت زندگي سر بگيرم

دراين فكرم ودانم كه هرگز

مرا ياراي رفتن زين قفس نيست

اگر هم مرد زندانبان بخواهد

دگر از بهر پروازم نفس نيست

زپشت ميله ها هر صبح روشن

نگاهي كودكي خند برويم

چو من سر كنم اواز شادي

لبش با بوسه ايد بسويم

اگر اي اسمان خواهم يك روز

از اين زندان خاموش پر بگيرم

به چشم كودك گريان چه گويم

زمن بگذر كه من مرغي اسيرم

من ان شمعم كه با سوزه دل خويش

فروزان مي كنم ويرانه اي را

اگر كه خاموشي گزينم

ويران كنم كا شانه اي را

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 12:2  توسط یا تو یا هیچکس | 

مرگ من روزی فرا خواهد رسيد
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبارآلود و دور
يا خزانی خالی از فرياد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسيد:
روزی از این تلخ و شيرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سايه ی زامروزها، ديروزها

ديدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فرياد درد

می خزند آرام روی دفترم
دستهايم فارغ از افسون شعر
ياد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر

خاک می خواند مرا هر دم به خويش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شايد عاشقانم نيمه شب
گل بروی گور غمناکم نهند

بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تيرهء دنيای من
چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من

در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من، با ياد من بيگانه ای
در بر آئینه می ماند بجای
تارموئی، نقش دستی، شانه ای

می رهم از خویش و می مانم ز خويش
هر چه بر جا مانده ويران می شود
روح من چون بادبان قايقی
در افقها دور و پيدا می شود

می شتابند از پی هم بی شکيب
روزها و هفته ها و ماه ها
چشم تو در انتظار نامه ای
خيره می ماند بچشم راهها

ليک ديگر پيکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگير خاک!
بی تو، دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زير خاک

بعدها نام مرا باران و باد
نرم می شويند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و نن
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 13:42  توسط یا تو یا هیچکس | 
امشب به قصه ي دل من گوش مي كني
فردا مرا چو قصه فراموش مي كني
اين در هميشه در صدف روزگار نيست
مي گويمت ولي توكجا گوش مي كني
دستم نمي رسد كه در آغوش گيرمت
اي ماه با كه دست در آغوش مي كني
در ساغر تو چيست كه با جرعه ي نخست
هشيار و مست را همه مدهوش مي كني
مي جوش مي زند به دل خم بيا ببين
يادي اگر ز خون سياووش مي كني
گر گوش مي كني سخني خوش بگويمت
بهتر ز گوهري كه تو در گوش مي كني
جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
حرمت نگاه دار اگرش نوش مي كني
سايه چو شمع شعله در افكنده اي به جمع
زين داستان كه با لب خاموش مي كني

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 13:20  توسط یا تو یا هیچکس | 
در دیار نیلگون خواب!

ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن!

بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام.

ای نوازش تو بهترین امید زیستن!

در کنار تو

من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام.

خوب خوب نازنین من!

نام تو مرا همیشه مست میکند

بهتر از شراب

بهتر از تمام شعرهای ناب!

نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است

من ترا به خلوت خدایی خیال خود

"بهترین بهترین من"خطاب می کنم

بهترین بهترین من!

        

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 12:18  توسط یا تو یا هیچکس | 

از دل افروز ترين روز جهان،

خاطره اي با من هست.

به شما ارزاني :

 

سحري بود و هنوز،

گوهر ماه به گيسوي شب آويخته بود .

گل ياس،

عشق در جان هوا ريخته بود .

من به ديدار سحر مي رفتم

نفسم با نفس ياس درآميخته بود .

***

مي گشودم پر و مي رفتم و مي گفتم : (( هاي !

 بسراي اي دل شيدا، بسراي .

اين دل افروزترين روز جهان را بنگر !

تو دلاويز ترين شعر جهان را بسراي !

 

آسمان، ياس، سحر، ماه، نسيم،

روح درجسم جهان ريخته اند،

شور و شوق تو برانگيخته اند،

تو هم اي مرغك تنها، بسراي !

 

همه درهاي رهائي بسته ست،

تا گشائي به نسيم سخني، پنجرهاي را، بسراي !

بسراي ... ))

 

من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم !

***

در افق، پشت سرا پرده نور

باغ هاي گل سرخ،

شاخه گسترده به مهر،

غنچه آورده به ناز،

دم به دم از نفس باد سحر؛

غنچه ها مي شد باز .

 

غنچه ها مي رسد باز،

باغ هاي گل سرخ،

باغ هاي گل سرخ،

يك گل سرخ درشت از دل دريا برخاست !
چون گل افشاني لبخند تو،

در لحظه شيرين شكفتن !

خورشيد !

چه فروغي به جهان مي بخشيد !

چه شكوهي ... !

همه عالم به تماشا برخاست !

 

من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم !

***

دو كبوتر در اوج،

بال در بال گذر مي كردند .

 

دو صنوبر در باغ،

سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلي مي خواندند .

مرغ دريائي، با جفت خود، از ساحل دور

رو نهادند به دروازه نور ...

 

چمن خاطر من نيز ز جان مايه عشق،

در سرا پرده دل

غنچه اي مي پرورد،

- هديه اي مي آورد -

برگ هايش كم كم باز شدند !

برگ ها باز شدند :

ـ « ... يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش !

با شكوفائي خورشيد و ،

گل افشاني لبخند تو،

آراستمش !

تار و پودش را از خوبي و مهر،

خوشتر از تافته ياس و سحربافته ام :

(( دوستت دارم )) را

من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام !

***

 اين گل سرخ من است !

دامني پر كن ازين گل كه دهي هديه به خلق،

كه بري خانه دشمن !

كه فشاني بر دوست !

راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست !

 

در دل مردم عالم، به خدا،

نور خواهد پاشيد،

روح خواهد بخشيد . »

 

تو هم، اي خوب من ! اين نكته به تكرار بگو !

اين دلاويزترين حرف جهان را، همه وقت،

نه به يك بار و به ده بار، كه صد بار بگو !

« دوستم داري » ؟ را از من بسيار بپرس !

« دوستت دارم » را با من بسيار بگو !

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 18:37  توسط یا تو یا هیچکس | 

   آدم برفی   

تو را ساختم با اون برفا آدم برفی

تو اون شب اومدی دنيا ، ادم برفی

شبی که عمرش از هر شب درازتر بود

به اون شب ما می گيم شب يلدا آدم برفی

يه جورايی من و تو عين هم هستيم

توام تنها منم تنها آدم برفی

من عاشق بودم و خواستم پناهم شی

توام عاشق بودی اما ،آدم برفی

همه انگار پی اونن که کم دارن

تو بودی  عاشق گرما آNم برفی

منم از عشقم و اسمش واست گفتم

نوشتم با دسام زيبا آدم برفی

تو خنديدی و گفتی قلبت از يخ نيست

تو عاشق بودی عين ما آدم برفی

تو گفتی که براش می ميری و مردی

آره مردی همون فردا آدم برفی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 20:17  توسط یا تو یا هیچکس | 

 بچه بودم نه ديگه منتظر زنگ بودم
 نه ديگه واسه تو مثل تو دلتنگ بودم
بچه بودم تو نبودي شبا زود خوابم مي برد
 دل كوچيكم فقط غصه بازي رو مي خورد
 بچه بودم چه قدر صاف و روون مي خنديدم
 خوبيش اين بود كه ازت نمي خوامت نمي شنيدم
 بچه بودم همه ام مثل خودم بچه بودن
 نرم و ساده مث خاكاي توي باغچه بودن
 بچه بودم خبر از تو خبر از دروغ نبود
 سر فكراي پريشون انقدر شلوغ نبود
 بچه بودم همه چي درست مي شد ، سخت نبود
 هيچكي اندازه ي من اونروزا خوشبخت نبود
 بچه بودم دلمو هنوز كسي نبرده بود
 هنوزم خدا اونو دست خودم سپرده بود
 بچه بودم قدرمو زمونه بيشتر ي دونست
 كوچمون حالا منو از تو كه بهتر مي دونست
بچه بودم كسي بيخود منو اذيت نمي كرد
 مث تو ميون بازيا خيانت نمي كرد
 بچه بودم كسي مثل تو باهام بد نمي شد
 بي توجه از كنار رؤياهام رد نمي شد
 بچه بودم نبود اون كسي كه بهم راس نمي گفت
 مث تو هيچكي بهم هر چي دلش خواس نمي گفت
بچه بودم عالمي بود آخه عاشق نبودم
 از دس چشماي تو ، تو حسرت دق نبودم
بچه بودم بدون هيچ غصه اي رفتم شمال
 لب دريا خونه هاي ماسه هاي ، بوي بلال
بچه بودم توي قايق بي تو خيلي خوش گذشت
 دنيا رو كاش مي دادم سالاي رفته بر مي گشت
 بچه بودم خبر از خواهش و التماس نبود
 لا به لاي دفترام ،‌ جز دو تا برگ ياس نبود
بچه بودم عكس تو باعث دردسر نشد
 جز تو هيچكي باعث رفتن به سفر نشد
بچه بودم انقدر از سادگيا دور نبودم
 واسه گوش دادن به تو ، انقدر مجبور نبودم
 بچه بودم كسي مثل تو منو رنج نداد
 برد و باخت تلخ ما مزه شطرنج نداد
 بچه بودم دلم از هيچكسي ناراضي نبود
 فكر و ذكرم پيش هيچ چيزي به جز بازي نبود
 بچه بودم آسمون يه عالمه ستاره داشت
 غصه مون هر چي كه بود يه دنيا راه چاره داشت
 بچه بودم و قهر و آشتيم روي هم لحظه نبود
 اخم و دردم واسه حرفي كه نمي ارزه نبود
 بچه بودم بيشتر از اين زمونا در مي زدن
 اونروزا بزرگترا بيشتر به هم سر مي زدن
 بچه بودم قلباي تو دفترم حقيقي بود
 روي دفتر خاطراتم عكس جوجه تيغي بود
 بچه بودم چقدر شعراي خوب بلد بودم
 كندن اسما رو رو درخت و چوب بلد بودم
 بچه بودم چشم تو در به درم نكرده بود
 اونروزا فكر و خيالت ،‌ خبرم نكرده بود
بچه بودم روزاي هفته شبيه هم نبود
 حواسم پهلوي اينكه چي بهت بگم نبود
 بچه بودم شادي پر بود تو دل بادكنكم
آخر اون روزا كسي بود كه بياد به كمكم
بچه بودم غروبا بوي غريبي نمي داد
 كسي هديه به كسي ساعت جيبي نمي داد
 بچه بودم اگه مثل حالا مجنون مي شدم
 از بزرگ شدن واسه ابد پشيمون مي شدم

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 19:21  توسط یا تو یا هیچکس | 

 

 

Www.Deltayesabz.com  ||knead love

هیچکس لیاقت اشک های تورا ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختنت نمی شود

                                                  

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 21:22  توسط یا تو یا هیچکس | 
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 19:1  توسط یا تو یا هیچکس | 

نشد یه قصری بسازم پنجرهاش ابی باشه
نشد یه قصری بسازم پنجرهاش ابی باشه
من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه
نشد یه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم
حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم
با همه التماس من نشد دیگه نره سفر
شعرام بجز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر
نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم
نه این که من نخوام برم نزاشت گلهارو ببینم
نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم
یکی میگفت خواب دیده که اون گفته عاشقش میشم
اما نشد ، اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش
پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش
نسد که نشکنه بازم این چینی شکستنی
هیچ جای دنیا ندیدم هیچ جای دنیا ندیدم
عجب چشای روشنی
باور نکرد یه موژشو به صدتا دریا نمیدم
یه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمیدم
راست میگه هر چی اون بگه راست میگه هر چی اون بگه
من کجا و دیوونگی
چه جوری به حرفش گوش کنم
اون گفت بچسب به زندگی
خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنیم
اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم
نشد یه بار برسم به آرزوهای محال
یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال
نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم
گذشته کار از کارمون
دیر شده به خدا قسم
نشد به موقع این کویر ابری بشه بارون بگیره
نشد خودش آینه که هست بیاد و شمعدون بگیره
نشد بپاچم زیر پاش عطر گل محمدی
نشد بهم جواب بده
حتی بهم بگه بدی
نشد دوستت دارم بگه
به من که نه به دیگری
نشد یه بارم رد بشه
از روی شعرا سرسری
نشد یه کاری بکنه
که بدونم دوستم داره
آتیش گرفتم و یه بار
نگام نکرد بگه آره
نشد یه بار حرف بزنه
نزاره پای سرنوشت
نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت
نشد بشه یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم
نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم
نشد بره
نشد نره
نشد بخواد
نشد بیاد
نشد ولی
شاید بشه
واسم دعا کنید
زیاد
از شما پنهون نکنم
یه حرفهایی بهم زده
گفته همین روزا میاد
اما هنوز نیومده
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید
اول خدا بعدا شما
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید
اول خدا بعدم شما

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 12:12  توسط یا تو یا هیچکس | 

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی

آره , منم , همون دیوونه همیشگی

فدای مهربونیات , چه میکنی با سرنوشت

دلم برات تنگ شده بود , این نامه رو برات نوشت

حال منو اگه بخوای , رنگ گلهای قالیه

جای نگاهت , بدجوری تو صحن چشمات خالیه

ابرها همه پیش منن , اینجا هوا پر از غمه

از غصه هام هر چی بگم , جون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود , رفتم کنار آسمون

فریاد زدم یا تو بیا , یا منو پیشت برسون

 

فدای تو

نمیدونی بی تو چه دردی کشیدم

حقیقتو واست بگم , به آخر خط رسیدم

رفتیو من تنها شدم با غصه های زندگی

قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی

نمیدونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت

برای مهربونیات , نوازشات , بوسیدنت

بخاطرت مونده یکی , همیشه چشم براهته

یه قلب تنها و کبود , هلاک یه نگاهته

 

من میدونم

همین روزا عشق من از یادت میره

بعدش خبر میدن بیا

که داره دوستت میمیره

روزات بلنده یا کوتاه ... ؟

دوست شدی اونجا با کسی ... ؟

بیشتر از این منو نذار تو غصه و دلواپسی

یه وقت منو گم نکنی , تو دود اون شهر غریب

یه سرزمین غربته , با صد تا نیرنگو فریب

 

فدای تو

یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه

غم غریبی عزیزم , سرد و شکستت نکنه

چادر سر لطیفتتو از رو شبا پس نزنی

تنگ بلور  آبتو یه وقت ناغافل نشکنی

اگه واست زحمتی نیست

بر سر عهدمون بمون

منم تو رو سپردمت , دست خدای مهربون

راستی دیروز بارون اومد

منو خیالت تر شدیم

رفتیم تو قلب آسمون

با ابرها همسفر شدیم

از وقتی رفتی آسمونمون پر از کبوتره

زخم دلم خوب نشده

از وقتی رفتی بدتره

غصه نخور تا تو بیای , حال منم اینجوریه

سرفه های مکررم , مال هوای دوریه

گلدون شمعدونیمونم

عجیب واست دلواپسه

مثل یه بچه که بار اوله میره مدزسه

تو از خودت برام بگو

بدون من خوش میگذره... ؟

دلت میخواد میومدم

یا تنها رفتی بهتره ... ؟

از وقتی رفتی تو چشام

فقط شده کاسه خون

همش یه چشمم به دره

چشم دیگم به آسمون

یادت میاد

گریه هامو ریختم کنار پنجره

داد کشیدم تو رو خدا نامه بده

یادت نره !!!

یادت میاد خندیدیو , گفتی حالا بذار برم

تو رفتیو من تا حالا , کنار در منتظرم

امروز دیدم دیگه داری منو فراموش میکنی

فانوس آرزوهامونو داری خاموش میکنی

گفتم واست نامه بدم

نگی عجب ! چه بی وفاست

با اینکه من خوب میدونم

جواب نامه با خداست

عکسای نازنین تو

با چند تا گل کنارمه

یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دلیل زندگیم

با یه غمی دوست دارم

داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم

وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر ؟

مگه نگفتم چشاتو از چشم من هیچ وقت نگیر ؟

حرف منو به دل نگیر

همش مال غریبیه

تو رفتی , من غریب شدم

چه دنیای عجیبیه !

زودتر بیا , بدون تو , اینجا واسم جهنمه

دیوار خونمون پر از سایه غصه و غمه

تحملی که تو دادی

دیگه داره تموم میشه

مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه ؟

دلم واست شور میزنه این دلو بی خبر نزار

تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نزار

فکر نکنی از راه دور دارم سفاترش میکنم

به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم

اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا کتاب

که هر صفحش قصه چند تا درده و چند تا عذاب

میگم شبا ستاره ها تا میتونن دعات کنن

نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن

یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل میزاره

مریم , همون کسی که بیشتر از همه دوست داره

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 12:10  توسط یا تو یا هیچکس |